جدیدترین‌ها
خانه / عصر جمعه / یادداشت‌های عصر جمعه: هنرِ عَلّافی کردن
یادداشت‌های عصر جمعه: هنرِ عَلّافی کردن

یادداشت‌های عصر جمعه: هنرِ عَلّافی کردن

از این پس در فوتون بخش جدیدی داریم به نامِ “یادداشت‌های عصر جمعه” که نویسنده‌اش رضا بهرامی‌نژاد فیلم‌ساز و دیزاینر ایرانی‌ست. او از تجربیاتش در کسب و کار، طراحی و رسانه می‌نویسد.

فوتون، رضا بهرامی‌نژاد: پیش از بحث: این یادداشت و پیشنهاد درونش برای انجام حرفه های هنری و رسانه ای مناسب است اما قطعا برای هر حرفه ای که با حل مسئله و تکنیک های آن سر و کار دارد مفید خواهد بود.

از مدتها پیش به مرض شیرین و خوشایندی مبتلایم که اوایل نمی دانستم با آن چه کنم اما حالا بدون آن اصلا نمی توان کار کنم. اجازه دهید بحث ام را کمی واضح تر کنم. من برای به سرانجام رساندن یک اثر (هرچه که می خواهد باشد، فیلم، آنونس، مقاله و …) دو مرحله کاری مشخص دارم. اول از همه بر روی کار و حواشی آن تمرکز می کنم و درباره آن به طور مفصل تحقیق می کنم. و بالاخره در مرحله دوم یعنی در مرحله پایانی، به خلق خود اثر می پردازم. این فرایندی است که معمولا همه کم و بیش آن را به اشکال مختلفی انجام می دهند. اما یک مرحله زیرزمینی و ناپیدا و غیر متعارف میان این دو مرحله اصلی وجود دارد که اهمیتش اصلا از دوتای قبلی کمتر نیست اما خیلی ها از وجودش بی خبرند و یا آگاهانه انجامش نمی دهند.

این مرحله که آن را «علافی آگاهانه» می نامم چیز غریبی نیست جز همان اتلاف وقتی که همه مان می شناسیم و از بچگی از آن منع مان کرده اند. تا مدت ها از اینکه کارهایم را سروقت انجام نمی دادم و میان آنها بازیگوشی می کردم، دچار عذاب وجدان بودم و مدام خودم را سرزنش می کردم. اما کم کم دریافتم این مرحله تا چه اندازه در شکل گیری کارهایم نقش دارد.

بیایید یک بار دیگر فرایند کار را بررسی کنیم: در آغاز تا آنجایی که می توانم درباره اثرم «تحقیق» می کنم. مثلا می خواهم یک مقاله بنویسم. برای احاطه داشتن بر موضوع، اول کتاب ها و مقالات آرشیوم و یا گوگل را جستجو می کنم و فیش بر می دارم. در نهایت یادداشت های مرتبط و مفید را مرتب می کنم و دیدگاه های خودم را برآنها اضافه می کنم. و بعد؟

در اینجا مرحله مورد علاقه من شروع می شود: می گذارم تا وقت بگذرد …. بازی می کنم. در پاساژها علافی می کنم. آشپزی می کنم(در واقع آشپزخانه همسرم را منفجر می کنم). گودر می خوانم. به دوستانم زنگ می زنم. تلویزیون تماشا می کنم. دوش می گیرم. کارهای عقب افتاده را انجام می دهم. و بعد؟

حالا یک ضرب می نشینم پای کار و به «خلق» آن می پردازم. اما واقعا چرا ترجیح می دهم تا به یکباره آن را تمام نکنم؟ چرا بین مرحله تحقیق و خلق کردن را آگاهانه به «علافی» کردن می گذرانم؟ جواب اش این است که می گذارم ضمیر نیمه هشیارم بر روی حل مسئله تمرکز کند و من تنها آزادش می گذارم تا کارش را با آرامش انجام دهد. در ضمن وقتی بیش از اندازه بر روی موضوعی تمرکز می کنید کارایی مغز تا حدی پایین می آید و بهتر است به آن استراحت کوتاهی بدهیم. من توانسته ام سه مزیت مشخص اتلاف وقت آگاهانه را شناسایی کنم:

اول. کمک می کند تا خودم را تکرار نکنم.
همیشه اولین جواب ها یا عالی اند و یا کلیشه ای. متاسفانه جواب ها و راه حل های اولیه من معمولا کلیشه ای و تکراری اند و برای فرار از تکرار کارهای قبلی ام باید جوابهای اول را کنار بگذارم. برای یافتن راه های نرفته و بدست آوردن دیدگاه های متنوع از یک موضوع، وقت می خواهم. درست مانند یک ربات، جوابهای بی مزه و کلیشه ای در همان دوره وقت کشی مدام به سراغم می آیند و زمانی که برای انجام کار، دوباره تمرکز می کنم بیشتر جوابهای بی ارزش آمده و رفته اند. حالا وقت اش است که ایده اصلی را رو کنم.

دوم. می توانم مشاهداتم را از حالت معمول خارج کنم.
در لحظات علافی همینطور که مطالعات و تحقیقاتم درحال ته نشین شدن و مرتب شدن در اعماق ذهنم هستند، گاهی درباره کاری که اصلا به من ربط ندارد مطالعه می کنم. مثلا مقاله ای درباره آموزش کودکان در یک مهد کودک در لندن را می خوانم و بعد ناگهان نکته ای را در آن کشف می کنم که می تواند گره از کار من نیز بگشاید. و یا در حال تماشای یک مسابقه تنیس از تلویزیون، ناگهان از یک دعوای حاشیه ای در گوشه زمین کلیدی موثر می یابم برای نقطه پایانی مقاله ام. باید به خودتان اجازه دهید از حالت کلیشه ای تحقیق دور شوید. مشاهدات بداهه و اکتشافات این چنینی را جدی بگیرید. این مشاهدات بازیگوشانه می توانند در بازار و یا پارکی کنار خانه شما رخ دهند. هر کجا … هیچ فرقی نمی کند. مطمئن باشید چیزهای عجیبی کنارتان کشف می کنید که انگار دستی معجزه آسا آنها را برای خلق بهتر اثر شما آنجا مخفی کرده بوده. این معجزات را بچسبید و بی آنکه صدایش را دربیاورید آن را با کارتان پیوند بزنید.

سوم. فرصت دارم تا برای تکمیل کارم از دیگران انرژی و کمک بگیرم.
معمولا کسانی که بی مقدمه از من می پرسند الان داری چه کار می کنی، بزرگترین کمک را به من می کنند. گاهی کافیست من درباره موضوعی که بر رویش کار می کنم با یکی از دوستانم کمی گپ بزنم. به طرز حیرت انگیزی این کمک ام می کند تا بتوانم به ایده های خام ام وضوح دهم و با تعریف دوباره آنها برای یک آدم بیرون از ماجرا، نقش و کارکرد اصلی شان را بیابم. بهترین ایده های ما نه فقط در تنهایی و در حالت تمرکز که گاهی در حین بحث کردن با دیگران شکل می گیرند.

اما این ایده کجاها کار نمی کند؟
یک. اگر آدم وسواسی ای هستید، این یادداشت را به نفع خودتان مصادره نکنید. بارها دیده ام وسواس بیش از حد باعث می شود بعضی از کارها هیچ وقت به سرانجام نرسند. وسواسی ها بهتر است در یک ضرب العجل کار را جمع کنند.

دو. در عین حال شما باید یاد بگیرید که یک حرفه ای باشید. بعضی از کارهای سفارشی(نود و نه درصد آنها!) در زمان کوتاهی باید به سرانجام برسند. بهتر است در آن زمان در نقش یک آرتیست ظاهر نشوید و انتظار وقت اضافه نداشته باشید. در این جور مواقع با تکیه بر حرفه ای گری تان و تجربه کارهای پیشین، سفارش را ضربه کنید. بهتر است به ایده های کلیشه ای اکتفا کنید و بجایش با تکنیک بالا کار را به مشتری تحویل دهید.

سه. یک وقت هایی هم هست که با ضرب و زور هیچ روشی، کاری از آدمیزاد در نمی آید. راستش هنوز کسی برای اش راه حلی نیافته … پس دیگر از من چه انتظاری دارید؟

پیش از بحث: این یادداشت و پیشنهاد درونش برای انجام حرفه های هنری و رسانه ای مناسب است اما قطعا برای هر حرفه ای که با حل مسئله و تکنیک های آن سر و کار دارد مفید خواهد بود.p

درباره‌ photonadmin

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


× چهار = 36

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>